شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
244
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 78 ] ذكر كبس تاتار سلطان را در حدّ شير كبوت چون يزك جدا شد و سلطان پهلوانان را در جمع عساكر پراگنده كرد با عددى اندك روى بصيد نهاد ، قريب هزار سوار * از خواصّ بيش نبود . شبى نزديك شير كبوت فرود آمد - و اين شير كبوت قلعهايست كه در موغان بر تلّى بنا كردهاند ، و خندقى بعيد القعر بدان محيطست كه آب از آنجا برمىآيد و روان مىشود ، و شهر را آب مىدهد ، و جز بپل بدان خندق نمىگذرند ، و هر وقت كه مىخواهند پل را برمىگيرند . و در مبداى خروج تاتار آن را خراب كرده بودند ، شرف الملك در وقتى كه از جوى ارس جويهاى متفرّق بيرون آورد آن را عمارت كرد . و دكجك سلاحدار را سلطان از خلاط بخوارزم فرستاده بود تا از اخبار تاتار كشف كند ، در بازگشت چون بحدود اين قلعه نزول كرده بود طايفهاى بر وى كبس كردند ، او اكثر ايشان را بكشت ، و بعضى را با خود بخلاط آورد ، و در اين جمله شخصى بود تاتارى ، سلطان بر وى ابقا كرده نكشته بود - پس آن روز كه برابر قلعهء شير كبوت فرود آمد فرمود تا آن شخص را گرفتند تا از ناگاه غيبت كرده بتاتاران نپيوندد ، و احوال سلطان را بديشان ننمايد ، و او را به من تسليم كرد و فرمود * كه بقلعه روم و او را بوالى سپارم . چنان كردم و سبب شد بضرورت در قلعه خفتم ، و با من از مردم و اصحاب غير سه وشاق من نبود ، و هر چه داشتم با تمامت اصحاب از دوابّ و اسپان و قماش جمله در مخيّم بود . بامداد كه قصد خدمت كردم خيمها را خالى يافتم ، و متاعها انداخته ، و يوزان بسته ، و بازان بر كرسيها نشسته - گوئى كه خود نبود